محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

352

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

محاصرهء ابن عباد در اشبيليه نمود و گفتش كه پس از پايان يافتن كار اشبيليه رهسپار بلاد ابن الافطس شود . « 19 » امير المسلمين سردار خود ابن الحاج را با سپاهى ديگر به اندلس فرستاد و گفت به قرطبه رود و الفتح ملقب به المأمون پسر المعتمد بن عباد را از آنجا بردارد . همچنين ابو زكريا بن واسنو را با لشكرى ديگر به محاصرهء المعتصم بن صمادح صاحب المريه مأمور كرد و جرور حبشى را به برافگندن يزيد الراضى پسر ديگر المعتمد به رنده فرستاد . امير المسلمين خود در سبته درنگ كرد و براى لشكرهايى كه به اندلس فرستاده بود مدد مىفرستاد و چشم به راه نتيجهء اعمال سپاهيان خود در شبه جزيره بود . 4 از اينهمه تداركات و سازوبرگى كه براى حمله به شهرهاى مملكت اشبيليه بسيج مىشد به خوبى برمىآيد كه يوسف بن تاشفين اشبيليه را مهمترين شهرهاى اندلس و فرمانرواى آن المعتمد بن عباد را برتر از همهء امراى طوايف مىشمرد و يقين داشت كه چون اشبيليه به دستش افتد بر همهء اندلس استيلا يافته است . امير المسلمين براى كشتن المعتمد بن عباد چندان هم بدون مجوز نبود ، بلكه مجوزات مادى و شرعى كافى در دست داشت ؛ ولى منتظر صدور فتواهاى فقهاى مغرب و اندلس بود . آنان هم سرانجام فتوى دادند كه روش ابن عباد در همكارى با مسيحيان و تسليم بلاد به آنان و استظهار به ايشان و نيز رفتار او با رعايا و وضع مالياتهاى غيرشرعى و امثال آن ، همه اعمالى است خلاف احكام شرع . علاوه بر اينها تجاهر به ارتكاب معاصى مىكند و آن كس كه داراى چنين اعمالى باشد شايسته نيست زمام امور مسلمانان را به دست داشته باشد و بايد با او جنگيد و از حكومت خلعش كرد . « 20 » اما از جملهء مجوزات مادى يكى آن بود كه برخى نامه‌هاى سرى كه ابن عباد به آلفونسو

--> ( 19 ) . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 100 . الحلل الموشيه ، ص 52 . ( 20 ) . ابن خلدون : العبر ، ج 6 / ص 187 و 188 .